ماه دوم زندگی شیرینت
اول دو ماهگی با واکسن و ... شروع میشود 



روز یکشنبه (٣٠/٧/٩١) با مامانی رفتیم بهداشت برای تزریق واکسن دو ماهگی گل پسر
من که دل دیدنشو نداشتم،بیرون نشستم مامانی با شما رفت داخل اتاق
ناگهان صدای جیغت توی بهداشت پیچید و منم شروع کردم به گریه کردن
مامانی بغلت کرد و اومدیم بیرون و رفتیم خونه مامانی
وای چشمت روز بد نبینه
خداروشکر تب نکردی ولی از وقتی اومدیم تا شب که رفتیم خونمون رو پاهام تکونت میدادم شمام فقط جیییییییییییییییییییغ میزدی
بمیرم ،درد داشتی عزیزم 
.gif)
.gif)
هنوز جای واکسنت خوب نشده بود که بردیمت دکتر برای ختنه
بر خلاف تصورم،خیلی ساکت و آروم
گذاشتی آقای دکتر کارشو انجام بده
وقتی برگشتیم خونه بی حسی تموم شده بود یه کوچولو گریه کردی،شب هم آروم بغل مامان تا صبح خوابیدی 
.gif)

.gif)

.gif)
خونه عمه جون،محمدامین و محمدصالح

.gif)
با مامان و بابا رفتی باغ و رستوران سنتی

.gif)
این لباس خوشگلو ،خاله جون برای عید غدیر برات خریده
میبوسمت خاله جون

.gif)
یه هفته بعد ختنه کردنت به کیش سفر کردیم
خاطرات کیش تو لینک خودشه




ماه دوم زندگی شیرینت
